بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را و نا امید مباش
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را، شب یلدای غم سحر دارد
بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما، نیت سفر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد



طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر، شعر ارسالی،  

تاریخ : دوشنبه بیست و هفتم تیرماه سال 1390 | 09:21 ق.ظ | نویسنده : منتظر | حضور منتظران(نظرات)
چه جمعه ها كه یك به یك غروب شد، نیامدی
چه اشك ها به چهره ها رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شكن
خدای ما دوباره سنگ وچوب شد، نیامدی
برای ما كه خسته ایم ودل شكسته ایم، نه
ولی برای عده ای چه خوب شد، نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد، نیامدی






طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر،  

تاریخ : یکشنبه بیست و هشتم فروردینماه سال 1390 | 02:01 ب.ظ | نویسنده : منتظر | حضور منتظران(نظرات)
عمرم تمام گشت ز هجران روی تو
ترسم شها به خاك برم آرزوی تو
با آن كه روی ماه تو از دیده شد نهان
عشاق را همیشه بود دیده سوی تو
خورشید چهره ات چو نهان شد زچشم خلق
شد روزشان سیاه از این غم چو موی تو
دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم
چون بنگرم به ماه و كنم یاد روی تو
گردش به باغ بهرتماشای گل بود
گلهای باغ را نبود رنگ و بوی تو
همچون مسیح جان به تن مردگان دهد
گر بگذرد نسیم سحرگه ز كوی تو
تا كی زهجر روی تو سوزیم همچو شمع
شبها به یاد روی تو و گفتگوی تو
رحمی به حال" شاهد" از پا فتاده كن
تا كی به هر دیار كند جستجوی تو

شهید حسین شاهد



طبقه بندی: شعر، 

تاریخ : چهارشنبه هجدهم اسفندماه سال 1389 | 08:48 ق.ظ | نویسنده : منتظر | حضور منتظران(نظرات)
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید كجا جویم مدار كهكشانت را ؟
تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست
بیابان تا بیابان جسته ام رد نشانت را
نگاهم مثل طفلان ، زیر باران خیره شد بر ابر
ببیند تا مگر در آسمان ، رنگین كمانت را
كهن شد انتظار اما به شوقی تازه ، بال افشان
تمام جسم و جان لب شد كه بوسد آستانت را
كرامت گر كنی این قطره ناچیز را ، شاید
كه چون ابری بگردم كوچه های آسمانت را
الا ای آخرین توفان ! بپیچ از شرق آدینه
كه دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را
(حسین اسرافیلی)






طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر،  

تاریخ : یکشنبه پانزدهم اسفندماه سال 1389 | 06:34 ب.ظ | نویسنده : منتظر | حضور منتظران(نظرات)
الا ای آخرین آوای سرمد
كجایی مهدی آل محمد

بیا آقا همه چشم انتظارند
گل زهرا دگر طاقت ندارند

خدایا با ظهور آیه نور
بده شادی به دل های پر از شور

دلم می میرد با داغ جدایی
بیا یابن الحسن آقا كجایی



طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر،  

تاریخ : جمعه هفدهم دیماه سال 1389 | 10:39 ق.ظ | نویسنده : منتظر | حضور منتظران(نظرات)


سالروز شهادت سیدالساجدین،امام سجاد (ع) را بر تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می كنم.





در عزای سیّد سجاد

جای آن دارد که بارد آسمان خون بر زمین
در عزای سیّد سجّاد، زین العابدین

آنچه او دید از جفای کوفیان و شامیان
کافرم گر هیچ کس دیده است ظلمی این چنین

سی و شش سال از پس قتل پدر در کربلا
روز و شب کاری نبودش غیر زاری و غمین

گاه برنی جلوه گر دیدی سر پاک حسین
گاه خوردی تا زیانه از غلامان حَصین

خویش را از اهل دین خواندند آن بی‏دین گروه
وانگهی بستند در زنجیر کین، سلطان دین


نصیر اصفهانی










طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: تسلیت، شعر،  

تاریخ : جمعه دهم دیماه سال 1389 | 07:59 ق.ظ | نویسنده : منتظر | حضور منتظران(نظرات)

..

..

..

در میان راه ، در یك روستا

خانه ای دیدم ، خوب و آشنا

 

زود پرسیدم: پدر ، اینجا كجاست؟

گفت: اینجا خانه ی خوب خداست!

 

گفت: اینجا می شود یك لحظه ماند

گوشه ای خلوت ‌، نمازی ساده خواند

 

با وضویی ، دست و رویی تازه كرد

با دل خود ، گفتگویی تازه كرد

 

گفتمش: پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجاست؟اینجا ، در زمین؟

 

گفت: آری ، خانه ی او بی ریاست

فرش هایش از گلیم و بوریاست

 

مهربان و ساده و بی كینه است

مثل نوری در دل آیینه است

 

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نور و نشانش روشنی

 

خشم ، نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

 

 

قهر او از آشتی ، شیرین تر است

مثلِ قهرِ مهربانِ مادر است

 

دوستی را دوست ، معنی می دهد

قهر هم با دوست ، معنی می دهد

 

هیچ كس با دشمنان خود ، قهر نیست

قهریِ او هم نشان دوستی است ...

 

تازه فهمیدم دایم ، این خداست

این خدای مهربان و آشناست

 

دوستی ، از من به من نزدیكتر

از رگ گردن به من نزدیكتر

 

آن خدایِ پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد

 

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی ، نقش روی آب بود

 

می توانم بعد از این ، با این خدا

دوست باشم، دوست ، پاك و بی ریا

 

می توان با این خدا پرواز كرد

سفره ی دل را برایش باز كرد

 

می توان درباره ی گل حرف زد

صاف و ساده ، مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران راز گفت

با دو قطره ، صد هزاران راز گفت

 

می توان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

 

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سكوت آواز خواند

 

می توان مثل علف ها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

 

می توان درباره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

 

مثل این شعر روان و آشنا:

پیش از اینها فكر می كردم خدا ...»



شعری از قیصر امین پور




طبقه بندی: شعر، 
دنبالک ها: پیش از اینها...،  

تاریخ : شنبه هجدهم مهرماه سال 1388 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : منتظر | حضور منتظران

پیش از اینها(قسمت اول)


پیش از اینها فكر می كردم خدا

خانه ای دارد كنار ابرها

 

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس و خشتی از طلا

 

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور

 

ماه ، برق كوچكی از تاج او

هر ستاره ، پولكی از تاج او

 

اطلس پیراهن او ، آسمان

نقشِ روی دامن او ، كهكشان

 

رعد و برق شب ، طنین خنده اش

سیل و طوفان ، نعرهی توفنده اش

 

دكمه پیراهن او ، آفتاب

برق تیغ و خنجر او ، ماهتاب

 

هیچ كس از جای او آگاه نیست

هیچ كس را در حضورش راه نیست

 

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود

از خدا ، در ذهنم این تصویر بود

 

 

آن خدا بیرحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان دور از زمین

 

بود ، اما در میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

 

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

 

هرچه می پرسیدم ، از خود ، از خدا

از زمین ، از آسمان ، از ابرها

 

زود می گفتند: این كار خداست

پرس و جو از كار او كاری خطاست

 

هر چه می پرسی ، جوابش آتش است

آب اگر خوردی ، عذابش آتش است

 

تا ببندی چشم ،‌ كورت می كند

تا شدی نزدیك ، دورت می كند

 

كج گشودی دست ، سنگت می كند

كج نهادی پای ، لنگت میكند

 

تا خطا كردی غذابت می كند

در میان آتش ، آبت می كند

 

با همین قصه ،‌ دلم مشغول بود

خوابهایم ، خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم كه غرق آتشم

در دهان شعله های سركشم

 

در دهان اژدهایی خشمگین

بر سرم بارانِ گرزِ آتشین

 

محو می شد نعره هایم، بی صدا

در طنین خنده ی خشمِ خدا ...

 

نیّت من ، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

 

هر چه می كردم ، همه از ترس بود

مثل اَزبَر كردن یك درس بود

 

مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

 

تلخ ، مثل خنده ای بی حوصله

سخت ، مثل حلِّ صدها مسئله

 

تا كه یك شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یك سفر

...

...




طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر،  

تاریخ : یکشنبه دوازدهم مهرماه سال 1388 | 03:45 ب.ظ | نویسنده : منتظر | حضور منتظران
ای پادشه خوبان،داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد،وقت است که باز آیی

دائم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

مشتاق و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی

حافظ،شب هجران شد،بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارکباد،ای عاشق شیدایی



طبقه بندی: شعر، 
برچسب ها: شعر،  

تاریخ : دوشنبه بیست و سوم شهریورماه سال 1388 | 06:05 ق.ظ | نویسنده : منتظر | حضور منتظران
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات